چرا آذربایجان ترک نیست؟

با سپاس از :  شهریار سلطانی


آذربایجان ترک زبان و ایرانی نژاد است، نه ترک نژاد

 خصوصیات ظاهری طوایف ترک که در شمال شرق آسیا متمرکزند در چهره نمایان است:

 در این نژاد، موهای سر سیاه و خشن و زبر، ولی موهای چهره و تن بسیار کم و لطیف و کم رشد است. رنگ گوشت تن میل به زردی دارد. انگشت ها و سرانگشت ها باریک است. در چهره استخوان بالای گونه، پهن و برجسته است. چشم ها به رنگ قهوه ای تیره و تنگ و گوشه های آن در زیر پلک رویی پنهان است. به علاوه دو گوشه بیرونی چشم معمولا اندکی بالاتر از دو گوشه دیگر قرار دارند. فاصله ابروها از هم زیاد است. بینی کوچک است و اندازه قاعده بینی در مقایسه با عرض آن کمتر است.

  برخی این خصوصیات نژادی در برخی ترکمن های ایران و افغانستان و در بخشی از مردمان جمهوری های تازه استقلال یافته ترکمنستان، ازبکستان، قرقیزستان، قزاقستان و ترکمنستان دیده میشود و قابل تشخیص است. خصوصیات تبار ترکی در ترکمنستان و قرقیزستان زیاد و در ازبکستان بسیار کم است.

 نمونه ای از مردمان اصیل نژاد ترک - غُز  - اویغور را در زیر می بینید:

 

 

چشمان تنگ و گوشه دار و باریک ترکان زبانزد مردم بوده است و ادبیات فارسی شواهد بسیاری وجود دارد:

حافظ:

 به تنگ چشمی آن ترکِ لشکری نازم  **************  که حمله بر من درویش یک قبا آورد

 

 نظامی:

 سرآینده‌ی ترک، با چشم تنگ ************** فروهشته گیسو به گیسوی چنگ

 

 مولوی:

 ترک، خندیدن گرفت از داستان ********** چشم تنگش، گشت بسته آن زمان

 

 مولوی:

 دو چشم ترکِ ختا را چه ننگ از تنگی ********* چه عار دارد سیاح جهان از این عوری

 

 ژنتیک «مردم آذربایجان» ربطی به «ترکان شرق» ندارد.

 اما بجز ترکمن صحرا در هیچ جای دیگری از ایران این خصوصیات نژادی دیده نمیشود و زبانترکی آذربایجانی یا آذری که در آذربایجان رواج دارد ربطی به نژاد ترکان ندارد. درست مانند میلیونها ایرانی که امروزه در کشورهای غربی به زبان آن کشورها حرف میزنند (آلمانی، انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی،اسپانیایی، سوئدی و غیره) اما نژادشان تغییری نمیکند و به همین خاطر است که حتی با گرفتن اقامت دائم آن کشورها، باز هم به آنان و فرزندان و نوه های آنها ایرانی تبار گفته میشود.

  چه کسانی زبان محلی مردم آذربایجان را نابود کردند و  چگونه گونه ای از زبان ترکی چگونه وارد ایران شد و با زبان اصیل آذری ایران درآمیخت؟

 بزرگترین ورود زبان ترکی به غرب ایران در دوران صفوی و در کشاکش نبرد قدرت میان صفوی و عثمانی صورت گرفت. حکومت عثمانی که در اوج قدرت بود ، از یک طرف سراسر بالکان در جنوب شرق اروپا را به اشغال خود در آورده بود و از طرف دیگر به نبرد با ایران روی آورد. امپراتور عثمانی که همه سرزمینهای غربی اسلامی (از اسلامبول گرفته تا مصر و سوریه و عربستان) را تحت نامبلاد اسلام در چنگ داشت ، با بهانه ی اینکه  خلیفه اسلام  است (و با تحریک پاپ و کلیسای واتیکان در رُم که خود را در یک قدمی تصرف عثمانی میدید) به فکر تسخیر ایران افتاد.

  به همین دلیل، شاه اسماعیل صفوی شیعه را مذهب رسمی ایران کرد تا بهانه را از دست خلیفه سنی مذهب عثمانی گرفته باشد. این مساله باعث شد عثمانیان دست به قتل عام شیعیان قلمرو خود در سوریه و ترکیه امروزی کردند. مسلمانان شیعه در این مناطق عموما مردمی ترک یا کرد زبان بودند. گروه های بزرگی از همین مردم شیعه، از آسیای صغیر (شرق و جنوب ترکیه امروزی) به ایران پناه آوردند.

 دولت صفوی از آنان استقبال کرد و آنان را که عموما گله دار و روستایی بودند دردشتهای غرب ایران بخصوص در اران قفقاز و آذربایجان جای داد و این مردمان در برابر قوای عثمانی نیز ایران را یاری رساندند.

  تا اینجا هیچ مساله زبانی یا نژادی وجود نداشت، زیرا که هنوز پای مسیونرهای روسی و اروپایی و آمریکایی به ایران باز نشده بود.

 در این کشاکش ها فقط مذهب و دین مطرح بود میان ایران و عثمانی. خلفای عثمانی ادعای جانشینی پیامبر اسلام و خلفا را داشتند و بر مذهب سنی بودند. از اینرو در غرب با مسیحیت اروپا میجنگیدند و اسلام را در مناطق تحت تصرف مانند آلبانی و بوسنی رواج میدادند و در آسیای صغیر شیعیان و ارمنی ها را قتل عام میکردند.

 جالب اینجاست که زبان فارسی، زبان ادبی و آموزشی در سراسر ایران، آسیای میانه، قفقاز، بین النهرین(عراق امروزی) و آسیای صغیر (ترکیه امروزی که مرکز خلافت و دولت عثمانی بود)  و هندوستان بود و ادبیات فاخر و غنی فارسی در دربار همه این سرزمینها (که از زمان مادها و هخامنشیان پیکره ایران بزرگ را ساخته بودند) مایه فخر بزرگان و پیوستگی مردمان و نزدیکی فرهنگ ها بود. نامه نگاری های رسمی حکمران ها و حکومتها به یکدیگر نیز به فارسی بودند و بسیاری از نامه ها امروز موجودند.

 آری، بهانه های دینی عثمانیان باعث شد دولت صفویه نیز، رسما مذهب شیعه را مذهب رسمی ایران اعلام کند و در برپایی آن با همه توان بکوشد. این امر بهانه نفوذ عثمانی در مردم ایران را از عثمانیان گرفت اما جلوی توسعه طلبی عثمانی و جنگ با ایران را نگرفت و جنگ ها و رقابت های بازرگانی ادامه یافت.  

 کشتار ارمنی ها توسط عثمانی در زمان شاه عباس باعث مهاجرت بسیاری از آنان به ایران شد و شاه عباس در شهرهای مختلف ایران به آنان پناه داد و بسیاری از آنان را در اصفهان (پایتخت ایران زمان صفوی) جای داد و محله جلفا در اصفهان یادگار آن روزگارست و هنوز هم، هم میهنان ارمنی ما ساکنان اصلی آن منطقه اند.

 با تضعیف سلسله صفویه، هجوم و فشار عثمانی بر ایران بالا گرفت. عثمانی مناطق غربی و شمال غربی ایران از دیاربکر و ارض روم گرفته تا تبریز و بغداد و سلیمانیه را تسخیر کرد و سی سال پیوسته در اشغال نگه داشت. سپاه عثمانی تا نزدیکی همدان را تسخیر کرده بودند و شهر همدان جبهه ایستادگی مردمی ایران در برابر سپاه اسلام بود. تبریز به محاصره عثمانیان درآمد و با سقوط آن شهر، قتل عام فجیع مردم تبریز در سال به دست سپاه عثمانی صورت گرفت. دیگر شهرهای آذربایجان محل تاخت و تاز سپاه عثمانی گشت. زبان ترکی برای ارتباط با حاکمان ترک به کار گرفته شد. نادرشاه همچون نابغه ای ظهور کرد و به این اشغالگری پایان داد.

 «ترکی حرف زدن» با «ترک بودن» فرق داشته است:

 «ترک»، در فرهنگ عامی مردم ایران (و حتی اعراب) واژه ای ناخوشایند بوده است و حتی پس از آنکه ایرانیانی ترکی حرف زدن را به دلایل اجتماعی و شرایط سیاسی مختلف آموختند و گونه ای ترکی آمیخته به فارسی هم کاربرد پیدا کرد، اما ایرانیان حساب زبان را جدای از ترک بودن می دانستند و به هیچ وجه خود را  «ترک» نمی دانسته اند (می توانید از پدر بزرگتان هم بپرسید و فرق ندارد در کجای ایران هستید). 

 

و این به دلیل هویت بیابانگردی ترکان بوده است و اینکه مردمان کشورهای کهن ایران و کشورهای غرب ایران، ترکان تازه وارد را انسانهایی نا آشنا به تمدن می‌دانستند، علاوه بر خوی خشن و خونریز، هیچ دین و ایمانی نداشتند و یا متعصب در دین جدید خود بودند.

 بشنویم از زبان شاعری ترک‌زبان بنام «فقیری» از کتاب «رساله تعریفات» که ترکان واقعی را اینگونه تشریح کرده است:

 ندر بلد نمی‌سن عالم ده تورکی ... اولا اگننده کورکی باشد بورکی

نه مذهب بیله نه دین و دیانت ... یومز یوزین نه آبدست و طهارت

مثل دربونی دیرلر اهل مذهب ... عوان چوپان شرندن صاقلایارب

 ترجمه:

کیست: می‌دانید در عالم، چه کسی ترک است؟

آنکه پوستین به تن دارد و کلاه بر سر. نه مذهب می‌شناسد نه دین و دیانت، صورتش را نمی‌شوید. آبدست و طهارت نمی‌گیرد. اهل مذهب چنین مثل می‌زنند که : خداوندا، ما را از شر چوپان ظالم و زجر کننده مصون و محفوظ بدار.

(رساله تعریفات ، نوشتهء فقیری، در سال 941 هجری)